الشيخ رحيم القاسمي
163
فيض نجف ( فارسى )
ازهد و اتقى و اعلم ، هادى راه يقين * باقرعلم شريعت ، حجّت دين مبين عمر او هفتاد و پنج و هيچگه فارغ نبود * ساعتى از رنج درس و بحث و نشر علم دين گفت : فرض عين شد تحصيل علم و نيست هيچ * برتراز علم اصول و فقه درشرع مبين شد مسلّم درعرب و اندر عجم تقليد وى * زآنكه شاگردانش هريك گشته استادى مهين عمر را بگذاشت با زهد و رياضت چون نخواست * نعمت دنيا بجز در مدرسه نانى جوين در ره دين لوم لائم را نبگرفتى به هيچ * همچو جدّ خود على مىگفت حق ، سخت و وزين بس بِدَع در دين به فكرملحدين بود و از او * بوده ترسان و نگفتند آشكارا در سنين زين سپس حاجب ندارند و بگويندى حجاب * پرده پوشان را ستم باشد شدن پرده نشين رفت و حق گفتار سعدى شد پديد از آن حديث * كه آسمان را حق بود گرخون ببارد برزمين اى محمد ! گر قيامت سر برون آرى زخاك * سر برآور وين قيامت درميان خلق بين اسپهان و جمله بلدان سيه پوش عزاست * خاك ره با اشك و خون ديدگان گشته عجين